اریا جوناریا جون، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

تمام زندگی من

بدون عنوان

سلام چقدر زمان وفضا زیبا شده انگار زندگی فقط مال دم عیده چقدر حال وهوای بهار زیباست نسیم بهاری که مثل شلاق به صورتمون میخوره .ودست فروشهای کنا رخیابون که با چه هیجانی مشغول فروختن کالاشون هستند .و مردم در کنار هم مشغول خرید ماهی قرمز که تو آب چند برابر انسان رو به وجد میاره دنیا عجله داره برای تحول عظیم وانسان شور ونشاط برای خرید. کاش همیشه وهرروزمون عید بود .کاش این شادیها همیشه برپا بود .صدای پای بهار که با کوبیدن پاهاش به زمین مارو از یک خواب به یک هیجان چند روزه میکشونه واقعا عید قشنگیش رو تو ذهن کودکان جا میذاره ووقتی بزرگ میشی با تمام هیجان عید باز میگی یادش بخیر بچهگی ها اصلا تو کودکی ونوجوانی بوی بهار فرق میکنه بوی زندگی عمیق ت...
23 اسفند 1393

بدون عنوان

نگاهت را که صادقانه به همه چیز نگاه میکند می ستایم درود برنگاهی که به خیانت فکر نمی کند دوستت دارم ...
11 اسفند 1393

بدون عنوان

داره بارون میاد هم تند وهم آروم . یادش بخیر بچه گی هاوقتی می رفتیم مدرسه -مدرسه با بخاری نفتی اون موقع ها گازشهری نبود .مثل الان همه جیز لوکس نبود .اما چیزی داشت که الان نداره اون موقعه سادگی وصمیمیت بود یک رنگی بود- حداقلش یه دروغ ساده وکودکانه بود یادش بخیر خونه ها حیاط داشت میشد بوی عید رو از وزش بادی که به درخت حیاط میخورد حس کرد.میشد زیر درخت نشت ودرس خوند وای اون زمان فکر کردن به آینده زیبابود. و نمیدونم یادتونه حتی کتابهای درسی اون موقع هم ساده تر بود .وهم عکس ها ونوشته های زیبا تری داست .کتاب فارسی ویه آقای هاشمی بود که با خانواده اش به سفر رفت کتاب اجتماعی .خونه ها شاید طاقجه داشت .وحیاط هم باغچه بجه ها اون موقع ها کمتر م...
3 اسفند 1393